تبليغاتX
رازو نیاز
رازو نیاز
*یا لطیف با نام تو آغاز می کنم*
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  گل ، شمع ، پروانه     سه شنبه بیست و یکم آذر 1385-18:52-مجتبی  

 

گل من پر پر نشوی!

که بلبلی در باز شدن غنچه ی لبخند تو،

زبان به سرود باز کرده است.

شمع من خاموش نگردی!

که چشمی در پر تو پیوند تو،به دیدن آمده است.

ساقه ی گلبن بهار من نشکنی!

که دلی در رویش امیدوار تو،

دل بسته است.

آفتاب  من غروب نکنی!

که شاخه ی آفتاب گردانی به جست و جوی تو،

سر برداشته است.

شریعتی


لینک به نوشته  |   
 
  پیش از پریروز شدن ِ امروز     دوشنبه بیستم آذر 1385-21:19-مجتبی  
دیگر ساعی بر دست ِ من نخواهی دید!
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد!
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می اید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم!
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد!
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی!
حالا می روم که بخوابم!
خدا را چه دیده ای!
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم!
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر!
دلواپس نباش!
آشنایی نخواهم داد!
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی!
شب بخیر!

یغما گلرویی


لینک به نوشته  |   
 
  یا ضامن آهو.........     چهارشنبه پانزدهم آذر 1385-12:44-مجتبی  

لینک به نوشته  |