تبليغاتX
رازو نیاز
رازو نیاز
*یا لطیف با نام تو آغاز می کنم*
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       سه شنبه سی و یکم مرداد 1385-0:27-مجتبی  

عید سعید مبعث مبارک


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385-8:31-مجتبی  
شهادت امام موسی کاظم(ع) را به تمام مسلمین جهان تسلیت عرض می نمایم

لینک به نوشته  |   
 
  نزديك آي      پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385-18:26-مجتبی  

بام را بر افكن و بتاب كه خرمن تيرگي اينجاست
بشتاب درها را بشكن وهم را دو نيمه كن كه منم هسته اين بار سياه
 اندوه مرا بچين كه رسيده است
ديري است كه خويش را رنجانده ايم وروشن آشتي بسته است
مرا بدان سو بر به صخره برتر من رسان كه جدا مانده ام
 به سرچشمه ناب هايم بردي نگين آرامش گم كردم و گريه سر دادم
 فرسوده راهم چادري كو ميان شعلهو باد دور از همهمه خوابستان ؟
و مبادا ترس آشفته شود كه آبشخور جاندار من است
 و مبادا غم فروريزد كه بلند آسمانه ريباي من است
صدا بزن تا هستي بپا خيزد گل رنگ بازد پرنده هواي فراموشي كند
 ترا ديدم از تنگناي زمان جستم ترا ديدم شور عدم در من گرفت
و بينديش كه سودايي مرگم كنار تو زنبق سيرابم
 دوست من هستي ترس انگيز است
به صخره من ريز مرا در خود بساي كه پوشيده از خزه نامم
بروي كه تري تو چهره خواب اندود مرا خوش است
 غوغاي چشم و ستاره فرو نشست بمان تا شنوده آسمان ها شويم
 بدرآ بي خدايي مرا بياگن محراب بي آغازم شو
نزديك آي تا من سراسر من شوم 

سهراب سپهری


لینک به نوشته  |   
 
  پيغام ماهي ها     چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385-21:4-مجتبی  
 
رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب
آب درحوض نبود
 ماهيان مي گفتند
 هيچ تقصير درختان نيست 
 ظهر دم كرده تابستان بود 
 پسر روشن آب لب پاشويه نشست
 و عقاب خورشيد آمد او را به هوا برد كه برد
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب
برق از پولك ما رفت كه رفت
ولي آن نور درشت
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او پشت چين هاي تغافل مي زد
چشم ما بود
روزني بود به اقرار بهشت
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت كن
و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است
باد مي رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا مي رفتم
 

 


لینک به نوشته  |   
 
       دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385-2:2-مجتبی  

لبیک یا حسین(ع)..........


لینک به نوشته  |   
 
  فضیلت ماه رجب     چهارشنبه هجدهم مرداد 1385-12:18-مجتبی  

بدانکه این ماه وماه شعبان وماه رمضان در شرافت تمامند وروایت بسیار در فضیلت آنها وارد شده بلکه از حضرت رصول(ص)روایت شده که ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت وفضیلت به آن نمی رسد وقتال با کافران در این ماه حرام است ورجب ماه خداست وشعبان ماه من است ورمضان ماه امت من است کسیکه یک روز از ماه رجب راروزه دارد مستوجب خشنودی بزرگ خدا گرددوغضب الهی از او دور گرددودری از در های جهنم برروی او بسته گردد واز حضرت موسی بن جعفر(ع) منقول است که هرکه یک روز از ماه رجب را روزه بدارد آتش جهنم یکساله راه از او دور شود و هرکه سه روز از آن را روزه بدارد بهشت او را واجب گردد وایضا فرمود که رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفید تروازعسل شیرین تر هر که یک روز از رجب را روزه دارد البته از ان نهر بیاشامد واز حضرت امام صادق(ع)منقول است که حضرت رسول(ص)فرمود:که ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است ورجب رااصبّ میگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه برامت بسیار ریخته می شود پس بسیار بگویید:(( اَستَغفِرُاللهَ و اَسئَلُهُ التَوبَة))وابن بابویه بسند معتبر از سالم روایت کرده است که گفت رفتم بخدمت حضرت امام صادق(ع) در اواخر ماه رجب که چند روز از آن مانده بود چون نظر مبارک آن حضرت بر من افتاد فرمود که آیا روزه گرفته ای دراین ماه گفتم نه والله ای فرزند رسول خدا(ص)، فرمود که آنقدر ثواب از تو فوت شده است که قدر آنرا به غیر از خدا کسی نمی داند بدرستی این ماهی است که خدا آنرابر ماههای دیگر فضیلت داده وحرمت آنرا عظیم نموده وبرای روزه داشتن آن گرامی داشتن رابرخود واجب گردانیده پس گفتم یابن رسول الله(ص) اگر درباقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضی ازثواب روزه داران آن فایز می گردم؟فرمود:ای سالم هرکه یک روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا آن را ایمن گرداند ازشدت سکرات مرگ واز هول بعد از مرگ واز عذاب قبر وهرکه دو روز از آخر این ماه روزه دارد برصراط بآسانی بگذرد و هرکه سه روز از آخر این ماه را روزه داردایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و ازشدت ها و هولهای آن روز و برات بی زاری از آتش جهنم به او عطا کنند و بدانکه از برای روزه ی ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده که اگر شخص قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه ی آن رادر یابد. برای خواندن تسبیحات می توانید به مفاتیح الجنان رجوع فرمایید.

((در پایان این بنده ی حقیر را از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید التماس دعا))   


لینک به نوشته  |   
 
  روز پدر مبارک     دوشنبه شانزدهم مرداد 1385-19:55-مجتبی  

 

ولادت با سعادت امام علی (ع) را به تمام مسلمین جهان تبریک عرض می نمایم 

علیُ(ع) مع الحق والحق مع علی(ع)

روز پدر مبارک


لینک به نوشته  |   
 
  از دل برود هر آنكه از...     جمعه سیزدهم مرداد 1385-17:23-مجتبی  
اگر سكوت ِ اين گستره ي بي ستاره مجالي دهد،
مي خواهم بگويم : سلام!
اگر دلواپسي ِ آن همه ترانه ي بي تعبير مهلتي دهد،
مي خواهم از بي پناهي ِ پروانه ها برايت بگويم!
از كوچه هاي بي چراغ!
از اين حصار ِ هر ور ِ ديوار!
از اين ترانه ي تار...
مدتي بود كه دست و دلم به تدارك ِ ترانه نمي رفت!
كم كم اين حكايت ِ ديده و دل،
كه ورد ِ زبان ِ كوچه نشينان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
كه ديگر صداي تو را در سكوت ِ تنهايي نخواهم شنيد!
راستي در اين هفته هاي بي ترانه كجا بودي؟
كجا بودي كه صداي من و اين دفتر ِ سفيد،
به گوشت نمي رسيد؟
تمام دامنه ي دريا را گشتم تا پيدايت كردم!
آخر اين رسم و روال ِ رفاقت است،
كه دي نيمه راه ِ رؤيا رهايم كني؟
مي دانم!
تمام اهالي اين حوالي گهگاه عاشق مي شوند!
اما شمار ِ آنهايي كه عاشق مي مانند،
از انگشتان ِ دستم بيشتر نيست!
يكيشان همان شاعري كه گمان مي كرد،
در دوردست ِ دريا اميدي نيست!
مي ترسيدم - خداي نكرده ! -
آنقدر در غربت ِ گريه هايم بماني،
تا از سكوي سرودن ِ تصويرت سقوط كنم!
اما آمدي!
بانوي هميشه ي نجات و نجابت!
حالا دستهايت را به عنوان امانت به من بده!
اين دل ِ بي درمان را كه در شمار ِ عاشقان ِ‌هميشه مي گنجانم،
انگشتانم،
براي شمردنشان
كم مي آيد!

یغما گلرویی


لینک به نوشته  |   
 
       سه شنبه دهم مرداد 1385-5:45-مجتبی  

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش


لینک به نوشته  |   
 
       سه شنبه دهم مرداد 1385-5:44-مجتبی  

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده. چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي. چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.


لینک به نوشته  |