تبليغاتX
رازو نیاز
رازو نیاز
*یا لطیف با نام تو آغاز می کنم*
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
       یکشنبه بیست و نهم آبان 1384-21:8-مجتبی  

مرد از قفس پريد...

 

 

زمستان رو به بهار شدن بود

اما قفس همچنان خالي بود...

مرد ميخواست مثل هر سال موقع لباس عوض کردن زمين

يک پرنده به آسمان هديه دهد....

پارسال قناري...دو سال پيش مرغ عشق...سه سال پيش کلاغ...چهار سال پيش...

اما امسال قفس خالي بود...خالي خالي...

مرد که طاقت شکست نداشت چشمهايش را بسته بود تا بهار شدن را نبيند...

....................................................

 بهار شد....

اما چشمهاي مرد هنوز بسته بود...

چشمهاي مرد ديگر باز نشد...

مرد از قفس پريد.... مرد باز هم شکست نخورد

                                                                                  زهر نوشته های یک تلخ نویس


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم آبان 1384-21:4-مجتبی  

اين مرد خودپرست
 اين ديو اين رها شده از بند
 مست مست
استاده روبه روي من و خيره در منست
گفتم به خويشتن
آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟
مشتي زدم به سينه او
 ناگهان دريغ
 آيينه تمام قد رو به رو شكست


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم آبان 1384-7:59-مجتبی  
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني

مرد قبیله


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم آبان 1384-7:16-مجتبی  

گريه كن دلت سبك شه
اگه دل مونده تو سينه
 سرت رو بذار رو شونم
تنها پيشكشم همينه
بذار اين شونه ي نمناك
 تكيه گاه گريه باشه
بذار اين خسته بيفته
تا شايد دوباره پاشه
گريه كن دلت سبك شه ‚ من فداي گريه هاتم
تو رو تنها نمي ذارم ‚‌ تا هميشه پا به پاتم
زير بارون نگاهت
غسل تعميد ترانه ست
ميري اما بر مي گردي
اين سفر چه عاشقانه ست
برو! من اينجا مي مونم
چش براهتم هميشه
 مي دونم كه بر مي گردي
قصه مون تموم نميشه
گريه كن دلت سبك شه ‚ من فداي گريه هاتم
تو رو تنها نمي ذارم ‚‌ تا هميشه پا به پاتم


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه بیست و نهم آبان 1384-7:14-مجتبی  

آتش فرداي ما از آب امروز است و بس
دل خوشي بر اين جهان چون باد نوروز است وبس
وعدهء ديدار جانان كي ميسّر مي شود ؟
در مسير زندگي اين وعده مرموز است و بس
اين جهان غير از بد آموزي ندارد مكتبي !
علم آن پروردهء چندين بد آموز است و بس
نوبت شاهي به ما بعد از گدايي مي رسد
اين گدايي حاصل آن عهد ديروز است و بس
چشم امّيدي مدار از مردم بي دين ما
دين اسير دست اين اهل زر اندوز است و بس
مستي ما خود نشان از حزن بي پايان ماست
شادي ما همچو آتش شعله افروز است و بس
گوشهء زندان نباشد جاي مهتاب منير
اين اسيري كار آن شمس سيه روز است وبس
منبر و محراب اگر بازيچهء بيگانه شد
صحبت دينداري ما حرف دلسوز است و بس
مهديا اين زندگي ارزش ندارد پيش ما
لذّت او همرديف قلب پر سوز است وبس


لینک به نوشته  |   
 
       یکشنبه پانزدهم آبان 1384-7:18-مجتبی  

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد:که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام، بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فروریخته در آب

شا خه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد:تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باشد فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم :حذر از عشق ندانم

 سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم،نگسستم

 باز گفتم:

که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو درافتم،همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرکز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زدو بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم،نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

 نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

                                                              فریدون مشیری


لینک به نوشته  |   
 
  عیدتون مبارک     پنجشنبه دوازدهم آبان 1384-5:15-مجتبی  

 

عيد سعيد فطر رو به تموم مسلمين جهان تبريک عرض می نمايم

 


لینک به نوشته  |   
 
  حدیث     چهارشنبه یازدهم آبان 1384-5:44-مجتبی  

امام علی (ع) می فرمایند:

 دنیا دو روز است یک روز با تو و یک روز بر علیه تو آن روزی که با توست مغرور نشو و آن روز که علیه تو ست صبور باش

 

و همچنین می فرمایند: 

ریاست میدان آزمایش مردات است.


لینک به نوشته  |   
 
  یا علی     یکشنبه یکم آبان 1384-7:10-مجتبی  

به نام او به یاد او وبه امید او...

 

به لیلایی رسیدم یا علی گفت            زمجنونی شنیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است              که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز می کرد       به گوشه غنچه کم کم یا علی گفت

سرشت خاک آدم را سرشتند            چو بر می خاست آدم یا علی گفت

یقین   پروردگار    آفرینش                    به موجودات عالم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده می شد           یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی شد           گمانم ابن ملجم یا علی گفت

 

به پروردگار کعبه قسم که رستگار شدم

 

شهادت امام علی(ع)رو به تمام مسلمین جهان تسلیت عرض می نمایم


لینک به نوشته  |